تبليغاتX
مریم حیدرزاده

مریم حیدرزاده
من كفش نداشتم و مدام شكايت كردم تا اينكه روزي مردي راديدم كه پا نداشت .
نويسندگان

 

اگر زیباپرستان پیش رویت سجده می برند

             قدم بر سینه من نه ،که خجسته  است  قدم هایت

                                          الهام دهد نگاهت سعادت بخشند لبخند

                    سعادتی بالاتر از دوست داشتن نیست

             تو را جاودانه دوست خواهم داشت

 

[ ] [ ] [ محمد و خاطره ]

 

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه

من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه

مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري

مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري

مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم

مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني

از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم

اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم

براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم

اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه

به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري

بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه

فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه

 اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن

آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن

راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر

بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر

اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم

اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم

حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه

چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه

اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم

شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم

اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم

يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم

به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي

اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي

تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه

هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه

نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني

بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني

نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

[ ] [ ] [ محمد و خاطره ]

 

گفتی که به احترام دل،باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

 

گفتی که ببوس روی نیلوفری را

 

از عشق تو گونه های او بوسیدم

 

گفتی که ستاره شو،دلی روشن کن

 

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

 

گفتی که برای باغ دل،پیچک باش

 

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

 

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

 

دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

 

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

 

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

 

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

 

گل دادم و با ترنمت روییدم

 

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

 

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

 

گفتم که بهانت ات برایم کافیست

 

معنای لطیف عشق را فهمیدم

 

 

[ ] [ ] [ محمد و خاطره ]

       

به قدر هر چه گل دیدم مرا آزار کردی تو

خیانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو

 

عجب دیوانه بودم من که بستم دل به چشمانت

و کار قلب این دیوانه را دشوار کردی تو

 

چقدر از التماسم پیش مردم آبرویم رفت

چقدر این چشمها را پیش مردم خوار کردی تو

 

شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیف

شهامت مال هر کس نیست پس انکار کردی تو

 

شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی

و ناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو

 

دلم می خواست عکست پیش من باشد،نشد زیرا

مرا در دادن هر چه که بود اجبار کردی تو

 

نمی بخشم تو را،او را و هر کس را که بد باشد

خدایم خود تلافی می کند هر کار کردی تو

 

نمی بایست نفرین آخر پیمان ما باشد

مرا اما به این کار غلط ناچار کردی تو

 

دلم را دیگر از هر چه نگاه و آرزو کندم

تمام پنجره های مرا دیوار کردی تو

 

چه حسنی داشت درد این شکست تلخ می دانم

مرا از خواب عشق و عاشقی بیدار کردی تو

 

  

[ ] [ ] [ محمد و خاطره ]
 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی،

ترا با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

 

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ

 

آرزوهایت دعا کردم

 

پس از جستجوی نقره ای

 

در کوچه های بی احساس

 

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید،

 

با حسرت جدا کردم

 

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

 

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

 

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

 

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

 

همین بود آخرین حرفت

 

ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت

 

حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب

 

ساکت و نارنجی خورشید واکردم

 

نمی دانم چرا رفتی

 

نمی دانم چرا،شاید خطا کردم

 

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

 

نمی دانم کجا،تاکی،برای چه،

 

ولی رفتی و بعد از رفتنت

 

باران چه معصومانه می بارید

 

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک بر داشت

 

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 

گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

 

با مهربانی دانه بر می داشت

 

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

 

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

 

و بعد از رفتنت انگار کسی حدس کرد من بی تو

 

تمام هستی ام از دست خواهد رفت

 

کسی حدس کرد من بی تو

 

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

 

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

 

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

 

و من با آن که می دانم تو هرگز یاد من را

 

با عبور خود نخواهی برد

 

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

 

برگرد!

 

ببین که سر نوشت انتظار من چه خواهد شد

 

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

 

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

 

تو هم در این پاسخ این بی وفایی ها بگو

 

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

 

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

 

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

 

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

 

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

 

نمی دانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

 

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت

 

دعا کردم

 

 

[ ] [ ] [ محمد و خاطره ]

 

در شهر اتاقی ها

تو پاکترین عشقی

من راز شکفتن را

از باغ دلت چیدم

 

لبخند زدی آرام

بر گونه نمناکم

من با گل لبخندت

بر حادثه خندیدم

 

ای کاش دو چشم تو

سر فصل افقها بود

آن وقت ترا هر صبح

از پنجره می دیدم

 

وقتی گل آرامش

در باغ دلم رویید

گلبرگ وجودم را

بر عشق تو پیچیدم

 

خورشید شدی رفتی

تا اوج شکوفایی

من از عطش عشقت

بر آینه تابیدم

 

تا می روی از آنجا

دل خسته و طوفانی ست

رفتی دگر باره

از کوچ تو رنجیدم

 

در جاده ای پیچکها

چشمم به گلی افتاد

احساس شکفتن را

از غنچه گل دیدمش

  

چشمان تو دریایی ست
موجش گل تسکینم

به حرمت چشمانت

شب باز نخوابیدم

 

تو باز نفهمیدی

از عشق چه می گویم

آرام گذاشتی و

من باز نرنجیدم

 

از شعله عشق من

خورشید هویدا شد

از شوق تمنایت

تا صبح درخشیدم

 

گم شد گل اشک من

در دشت نگاه تو

آن وقت حضورت را

در خاطره فهمیدم

 

ای کاش گلی می شد

لبخند پر از مهرت

تا آن گل خوش بو را

از خاطره می چیدم

 

در جاده احساسم

سر گشتگی ات پیچید

آن وقت حضورت را

در کوچه دل دیدم

 

سر چشمه احساست

پیوند دل و دریاست

تنها من از آن احساس

پر گشتم و نوشیدم

 

 

[ ] [ ] [ محمد و خاطره ]
     

سوختم و آب شدم به پات

امروز وفردا نداره

خوشت مياد ببينی نه؟

کشتن تماشا نداره

قهر می کنی ناز می کنی

ناز می کشم آشتی کنی

قصه که نيست حقيقته

دروغ ودعوا نداره

ضرب المثل دروغه می گه

نه..... دل به دل راه نداره

عاشق وطردش می کنن

تو هيچ دلی جا نداره

دوره زمونه دوره حرفهای عاشقانه نيست

صحبت پول وشهرته صحبتی از ترانه نيست

يه روز منو خواسته بودی يه روز خيلی خوب دور

امروز چه راحت نمی خواهی!من بد شدم بهانه نيست

اگه بفهمن عاشقی همه بهت بد می کنن

نسبت ديونه می دن دست تو را رد می کنن

اگه بخواهی بجنگی با دستای شوم سرنوشت

به هر چه ادمک دارن راه تو را سد می کنن

بفهمه عاشق شدی هی با تو بازی می کنه

ديونه آزار اونم باز تو رو راضی می کنه؟

رفتی کجا در می زنی اون خوديه رات نمی ده

غريبه اون باشه مهمون نوازی می کنه

کافيه چيزی بدونه کار تو ديگه مردنه

ديگه وظيفت اسموشو با صدتا جون اوردنه

يه بازی يک طرفست که اخرش مشخصه

هميشه بازنده تويی سهم اونم که بردنه

اگه بگی دوسش داری اون تو رو يادش نمی ياد

فرقی نداره چقده چه کم بدونه چه زياد

بايد هنر پيشه باشی تا نقشتو خوب بازی کنی

يعنی که وانمود کنی يه جوری ازش بدت می ياد

عاشقی ديگه تو عصر ما هيچ جايی حرمت نداره

انگار کسی نمره خوب واسه شجاعت نداره

شايد يه جوری شده که هيچ ادمی تو عصر ما

برای انتخاب شدن اصلا لياقت نداره

رنگ گل دسته گلا فقط رز زرده همين

عاشق هر کس که بشی عاقبتش درده همين

هر کی گمشده داره تمام دلخوشيش اينه

اگه يه روز معجزه شه اگر که برگرده همين

زمونمون عوض شده دوره نفرينه وجنگ

زياد شديم زياد شده ادم بدرنگ و دورنگ

قلب کوچيک عاشقو با يه اشاره می شکنه

اون کسی که دوسش داره با تيرکمون با چوب وسنگ

 

 

[ ] [ ] [ محمد و خاطره ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا.....
غم با همه بیگانگی
هر شب به من سر میزند


امکانات وب